نوشته های یه دیوونه ;)

من میخندم و او میخندد :)

شنبه, ۱۷ مهر ۱۳۹۵، ۱۰:۴۹ ب.ظ

نوازشش میکنم. تمام عشقم را در سر انگشتانم میریزم و بر تن زبر و برنده اش میکشم. نمیترسم زخمی ام کند. من میدانم علی رغم ظاهر محکم و قوی اش چقدر شکننده و ضعیف است. خودم خشک شدنش را در طی چند روز دیدم...

بر خلاف ترس بقیه میدانم چقدر مهربان و لطیف است...

زیبایی اش را تحسین میکنم. آرام میبوسمش و باز آرام آرام نوازشش میکنم و حرف های عاشقانه در گوشش زمزمه میکنم. میگویم که دوستش دارم و برایم مهم نیست که ممکن است زخمی شوم. میگویم از نگاه من او از همه زیباتر است...تمام عشقم را نثارش میکنم.

بدن زبرش را با ملایمت میشویم و مرتبش میکنم و به رویش لبخند میزنم.

جلوی پنجره میگذارمش و در گوشش نجوا میکنم:

" تو زیباترین و دوست داشتنی ترین کاکتوس جهانی "

و میبینم که او هم لبخند میزند.

آری،عشق معجزه میکند...

  • شنبه, ۱۷ مهر ۱۳۹۵، ۱۰:۴۹ ب.ظ
  • * Parisa * ZY

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">