نوشته های یه دیوونه ;)

روزی که گذشت...

شنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۵، ۱۰:۴۵ ب.ظ
امشب از اول: (مهم نیس کی میخونه و تظر میده و کی نمیخونه یا نظر نمیده)
اول کلی با پاتریکم حرف زدیم و خندیدیم،فردا میاد تا با هم نودل درست کنیم بعد ژله،بعد رانی بخوریم و فیلم ببینیم 😊
ژله درست کردم با تزئین تیکه های قلبی شکل ژله.(ژله طالبی)
بعد آهنگ hello از گروه B.I.G رو گذاشتم. بعد کمی رمان خوندم. بعد باز آهنگ گذاشتم و حاضر شدم تا دایی جون بیاد.البته لاک بنفشم زدم،متناسب با رنگ لباس😀
شام کوفته خوردیم،ظرفا رو شستم و چایی آوردم.
با پاتریکم کلی درباره آقای قصاب بحث کردیم و خندیدیم و تصمیم گرفتیم فردا ژله زغال اخته بخوریم. مامان میره مجلس ختم. تا شب نمیاد،پس من بازم تنهام. خوبه که پاتریکم میاد پیشم.
ژله خوردیم. باز ظرفا رو شستم و جمع ک جور کردم. تو اینستا کلی پاتریکو تگ کردم و چرخیدم. هنوز با همون لباسا دراز کشیدم رو تخت و دارم مینویسم.بعدم میرم رمان و باز پاتریک و خواب 😊
مهم نیست کی میخونه.مهم اینه اینجا مال منه و چیزیو مینویسم که دوست دارم.گاهی اینجوری خاطره،گاهی از آقاهه و گاهی هم موضوعات جدی...
  • شنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۵، ۱۰:۴۵ ب.ظ
  • * Parisa * ZY

نظرات  (۲)

سلام بیا تا حرف نو بشنوی و عاقل شوی!
پاسخ:
ها؟
بیام حرف نو بشنوم و عاقل شوم؟
کی گفته عاقل نیستم؟ :/
من کاملا عاقلم گلم،بیشتر از این لازم ندارم عاقل بشم. تا همینجاشم زیادی عاقلم😂😂
شما هم واسه تبلیغ وبت لطفا جملات بهتر انتخاب کن! این چه وضعیه؟ بیا عاقل شو! در این صورت فکر نکنم کسی علاقه ای به وبی که عقل طرفو زیر سوال میبره داشته باشه...
کاش یه عکس هم ازش میذاشتی
پاسخ:
دفعه بعد حتما میذارم 😀
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">